‏نمایش پست‌ها با برچسب خدای من. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب خدای من. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۷ اسفند ۱, پنجشنبه

داستان مسیح. بیچاره ترین پیامبر

وا ما هزارن سال دیگر گذشت. و ما باز راست کرده بودیم. پس مریم را در کمر عمران کردیم. و به بلوغ رساندیم. آنگاه که به حمامی شد، خفتش کردیم. اما این بشر هنوز کانـ.دوم را اختراع نکرده بود. پس مریم حامله شد. و نمی‌شد بگذاریم نسل خداییمان روی زمین بپوسد. پس بچه‌مان را به صلیب کشیدیم. و بهانه را گردن یهودا کردیم.
پ.ن: از هموبلاگي هاي عزيز خواهشمنديم هم بكشند و آپ كنند.

۱۳۸۷ دی ۲۵, چهارشنبه

بخوانيد (مرا) تا دلتان خنك شود يا چه شد كه آدم را آفريديم

و هزاران سال گذشته بود. و ما سخت راست (بوديم). پس وقت (آن بود که) جلـ.ق (بزنيم). اما بدون فيلم سوپـ.ر ( نمی‌شود). پس گل برداشتیم و آدم را آفریدیم. و (فرشتگان) گفتند چه می‌کنی؟ و (ما گفتیم) ما "چیز"ی را می‌دانیم که شما نمی‌دانید پس حوا را از یه ور آدم (آفریدیم). تا "چیز" دونی آدم بشود. آنگاه در بهشت رهایشان کردیم. تا فیلممان هنری (شود و) پورنـ.و گرافی محض (نباشد). اما آنها ما را در کف (گذاشتند). ما فکرمان در چیز(بود). آنها دنبال شکم. (پس)با تیپا پرتشان کردیم روی زمین. تا مایه ی عبرت (سایرین) گردند. پس انسان به دنبال شکم بودنش را از جد و جده‌اش به ارث (برد). و دنبال زیر شکم بودنش را از ایشان به عبرت. و خداوند مهربان‌ترین مهربانان است.

۱۳۸۷ دی ۲۲, یکشنبه

شعر

سینه بندی بی‌تاب
و خدایی نزدیک

۱۳۸۷ دی ۱۳, جمعه

fill the blank

صدقه‌ی پنهانی خشم خدا را فرو‌ می‌نشاند. ............. پنهانی، چیزش را